۱۳۹۱ تیر ۱۳, سه‌شنبه

اصلاحات یا تغییر حکومت کدامیک ؟


این روزها بحث های زیادی در رابطه با تغییر نظام از سوی طیف های مختلف مخالف جهموری اسلامی ایران در رسانه های دیداری و شنیداری و نوشتاری مطرح می شود که بسته به ایدئولوژی این گروه ها شدت و ضعف پروسه عبور از جمهوری اسلامی و آیت الله ها  در ایران متغییر است و هر کدام طرح ها و راهکارهایی ارائه نموده اند که بررسی و نقد آنها مقتضی زمان و مکانی دیگر است .
امّا آنچه که در این مقال می خواهیم به او بپردازیم نگرشی کلی به مسائل مطرح در مورد حکومت جمهوری اسلامی ایران است و کمی واقع بیانه تر و به دور از هیجانات و احساسات غیر کارشناسی شده و از منظری کاملا عقلایی و منطبق بر واقیعات جامعه ایران به آن خواهیم پرداخت .
شاید کمتر کشوری در طول 4 دهه اخیر در دنیا پیدا کرد که به اندازه ایران خبر ساز شده باشد و همیشه مورد توجه جهانیان بوده باشد و دلیلش هم بسیار طبیعی ایست چون ایران در شاه راه تجاری جهان و دارای منابع عظیم نفتی و گازی جهان و موقعیت بی نظیر ژئوپلتیکی و جغرافیای وسیع که به تنهایی یک سوم کشورهای اروپائی وسعت دارد و ... امتیاز ویژه ایران است و قطعا کوچکترین تغییر و تحول در درون ایران می تواند بر بازار هزار توی انرژی و امنیت منطقه ای و منافع کشورهای همسایه ایران و کشورهای فرامنطقه ای تاثیر گذار باشد بنابراین همه دنیا کاملا تحولات ایران را از نزدیک و استراتژیک دنبال می کنند .
کشوری که چنین جایگاه ممتازی دارد بعد از انقلاب 57 توسط حکومتی ایدئولژیک یعنی " جمهوری اسلامی ایران " اداره می شود که اساس و هویت  و فلسفه وجودی آن با هیچ یک از الگوهای مملکت داری دیگر سازگار نیست و منحصر به فرد است و اساسا بر پایه فقه سیاسی شیعه و بخصوص ولایت فقیه بنا نهاده شده است و تمامی قوانین کشور باید از فیلتر فقه سیاسی شیعه یا همان شورای نگهبان عبور کند تا عمل به آن لازم الاجرا شود حتما راهکاری برای عبور از موانع و مشکلات خود اندیشده است که برای کشف آنها باید سراغ مبانی این حکومت برویم .
به همین مقدار به عنوان پیش درآمد اکتفا می کنیم و قصد آشنا سازی مخاطب محترم را با ساختار جمهوری اسلامی نداریم .
این حکومت بنا به اظهار موافقان  استراتژی تغییر در طول این 33 ساله اش کارنامه ای غیرقابل قبولی داشته و این افراد برای اثبات ادعای خود دلایلی را عنوان کرده اند که از هر نظر قابل توجّه است :
از نظر اقتصادی :  می توان به افت بی سابقه ارزش پول ملی ، کاهش تولید نفت ، فرسودگی صنایع و عدم نوسازی آن ، رشد مدوام تورم در طول این سال ها که مردم را در فشار و تنگا قرار داده است . از نظر اجتماعی رشد بیکاری ، گسترش فقر رشد فساد اخلاقی در جامعه و فروپاشی بنیان خانواده ها و در نهایت جامعه ای سر خورده و جوانانی بی انگیزه و ناامید و نگران از شرایط زندگی آینده خود و از نظر سیاسی زندانهای این حکومت مملو از دانشجویان و روزنامه نگاران و فعالین حقوق مدنی و سیاسی و حتی از اقلیت های قومی و مذهبی است و آزادی بیان به معنای واقعی از بین رفته و مکررا در طول این سال ها حقوق انسانی ایرانیان مورد نقض قرار گرفته است و صدها عمل خلاف آزادی و دموکراسی و حقوق بشری که خارج از توان این مقاله است و همین مقدار اشاره شده به مثابه مشت نمونه خروار است کفایت می کند .
بنابراین مدافعان استراتژی تغییر با توجه به این اوضاع هیچ راهی جزء تغییر حکومت را که منجر به تحقق آرمانها و رسیدن به آزادی و دموکراسی واقعی در ایران در پیش روی خود متصور نیستند وتنها راه را تغییر حکومت می دانند و معتقدند جنبش های اصلاح طلبی نیز دیگر ماهیت خود را از دست داده و عملا حاکمیت در طول این سال ها نشان داده است که هیچگونه عدولی از مواضع خود نخواهد کرد و کسانی که سنگ اصلاح طلبی به سینه می زنند آب در هاونگ می کوبند .
آنچه که قطعی ایست صرف نظر از ایدئولوژی این گروه ها ، یعنی هم گروه های اصلاح طلب و هم گروهای تندی مانند سلطنت طلبها و پان ایرانیست ها و سکولارهای قدیم و جدید (نو) و کلا کسانی که معتقد به استراتژی تغییر در ایران هستند هیچ یک از آنها نتوانستند تا الان به اهداف خود برسند هر چند در مقاطعی توانستنه اند جنبش هایی را در درون ایران ایجاد کنند ولی همه آنها از سوی حکومت به شدت سرکوب شده اند و راه به جائی نبرده اند .
اینکه امروز این همه کنفراس و همایش و سمینارهای های مختلف توسط این گروه در خارج و داخل ایران گذاشته می شود تنها نتیجه ای که در بر داشته در حد چند بیاینه و فراخوان و هم اندیشی بوده که خیلی از آنها فقط بر روی کاغذ و در بایگانی مانده است بنابراین نگارنده قصد ندارد تلاش آنها را زیر سئوال ببرد و یا آنها را مورد انتقاد قرار دهد بنظر می رسد این دوستان ایده هایی را که مطرح می کنند باید بیشتر با واقیعیت های جامعه ایران منطبق سازند و بعد مطرح کنند .
حقیقت این است که هر جامعه ای را باید در ظرف فرهنگی و اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و.. آن مورد بررسی قرار داد بنابراین نمی شود نسخه ای از دموکراسی و آزادی را که در اروپا و آمریکا و کلا در غرب مورد استفاده قرار می گیرد را در ایران و کشورهای مشابه آن پیچید چرا که بافت های انسانی و مذهبی و فرهنگی و اجتماعی آنها با ایران متفاوت است و احتمال اینکه این جامعه آن را نپذیرد و پس بزند بسیار بالاست همانطوری که تجویز یک دارو خاص برای یک بیمار خاص از سوی پزشک مطلوب است ممکن است برای بیمار مشابه با توجه به شرایط جسمانی و روحی او نامطلوب باشد بنابراین هر تعریفی از دموکراسی و آزادی باید بر اساس هویت ایرانی و ظرفیت های قومی و مذهبی و فرهنگی و اجتماعی ایران باشد هر چند ممکن است در برخی موارد عین مدل غربی اش نباشد ولی مشابه آن باشد ویا ممکن است متفاوت با آن باشد.
امّا واقعیت این است که فعلا حکومت دست این افراد هست و قطعا رهبری ایران و دست اندر کاران این نظام به ضعف ها و  نقاط قوت خود آگاه و واقف هستند  و به خوبی می داند چگونه و کجا باید برای بقای خود وارد شود و چه کاری را باید انجام بدهد و از هیچ کاری از شکنجه و قتل و سرکوب اعتراضات و توطئه و غیره هم ابائی هم ندارد و آشکارا هم اعلام می کند ولی نکته ای که در این میان همیشه مغفول مانده و یا کمتر به آن اندیشده شده است اینکه در فلسفه سیاسی این حکومت موضوعی جزء ارکان این حکومت است و آن انعطاف پذیری در برخی از اصول است که جلب توجه می کند و کلید آن در اختیار ولی فقیه می باشد که  قدرت فتوی هست به این معنا که ولی فقیه می تواند بر حسب ضروت و مصحلت حفظ حکومت اسلامی برخی از احکام الهی را تعطیل و یا احکام جدید دیگری را با اجتهاد خود ابداع نماند و یا احیا کند .
اهمیت این موضوع از آنجا نشات می گیرد که اگر حاکمیت برفرض از لحاظ مسائل اجتماعی و آزادی های فردی مانند آزادی حجاب و روابط زنان و مردان مورد تهدید قرار بگیرد به نحوی که موجودیت نظام را در خطر سقوط قرار دهد ولی فقیه به میدان آمده و طبق فقه شیعه هم استدلال کند و به این نتیجه برسد که باید در مساله حجاب مسامحه کنیم و چنین فتوایی را خود یا مراجع دیگر صادر کنند نظرطیف عظیمی از مخالفین و منتقدین حکومت را به خود جلب خواهند کرد و یا در سایر مسائل چه اقتصادی و چه سیاسی و فرهنگی برخی فتواهایی را صادر کنند که هم توجیه عقلی و هم توجیه شرعی دارد همین گونه عمل کنند که شواهدی نیز هست که به زودی برخی از مسائل را که در این سی ساله دامن گیر حکومت بوده را از این طریق برای همیشه یک سره خواهند کرد در این صورت باز هم دم از استراتژی تغییر زدن کار عاقلانه ایست ؟!
" نباید این نکته را فراموش کنیم نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران هیچ بن بستی در هیچ موردی حتی در برخی از اصول خود ندارد و فقه پویای اسلامی آن برای هر مشکلی راه حلی را در نظر گرفته است و هیچ مصلحتی بالاتر از حفظ نظام نیست "{1} این سخنان محمدی گلپایگانی در یکی از سخنرانی ها خود در سال 86 در جمع طلاب و روحانیون تهران بود که به آن اشاره کرد و معنای آن این است که احکام تابع حکومت اسلامی ایست حتی آیت الله خمینی هم بارها اشاره کردند بودند در صورت لزوم برای دوام حکومت اسلامی می توان برخی از احکام را موقتا یا تا ظهور حضرت مهدی تعطیل کرد .
بنظر می رسد جمهوری اسلامی ایران خود بخوبی درک کرده است که شرایط داخلی و خارجی آن مرتصد و آبستن تحولات و تحرکاتی در آینده نزدیک است بنابراین قبل از آنکه که دیگران بخواهند ضراباتی را از نقاط ضعف آن به او وارد کنند تا حکومت را از اساس تغییر بدهند خود با چهره ای حق به جانب و مدافع حقوق مردم وارد صحنه خواهد شد و این تهدید ها را تبدیل به فرصت خواهد کرد با توجه به روحیاتی که این حکومت دارد و غیر قابل پیش بینی ایست چگونه عده ای دم از استراتژی تغییر در ایران می زنند و از آن دفاع می کنند و مستندات آنان چیست ؟ در حالی که داخل هم مردم اصلاحات را به تغییر نظام ترجیح می دهند و حتی خود حاکمیت هم ابزار اصلاحات و انعطاف را در صورت ضروت در آن تعبیه کرده است در چنین شرایطی باید گفت این عده بر سر قبری گریه می کنند که در درون او میّت نیست و حرف از تغییر در این زمان بسیار ساده لوحانه قلمداد می کند .

هیچ نظری موجود نیست: