کنفراس اخیر امنیتی مونیخ و مواضع دولتمردان کشورهای منطقه در رابطه با ایران و نقش آن در تحولات منطقه یک هشدار جدی برای دیپلماسی ایران بود و حکایت از سناریویی بسیار خطرناک علیه ایران دارد. سناریویی که از مدت ها قبل روی آن کار شده و نقش هریک از بازیگران منطقه ای چون عربستان سعودی ٬ ترکیه و اسرائیل در بازی شطرنج سیاسی منطقه تعیین شده و مهره ها به خوبی حرکت کرده اند و عملا با موضع غیر منتظره ترکیه در کنفراس امنیتی مونیخ عملا در صحنه سیاسی منطقه ایران را کیش داده و دستگاه دیپلماسی ایران فرصت و گزینه های بسیار محدوی برای رفع کیش خود دارد.
از طرفی با روی کار آمدن ترامپ و مواضع تند و ضد ایرانی وی و برخی از اعضای کابینه او عرصه را بیش از پیش برای در تنگا قرار دادن ایران و تغییر موازنه قدرت به نفع رقیب سرسخت ایران یعنی عربستان سعودی تنگ تر کرده است بخصوص با نزدیکی ترکیه به عربستان سعودی کفه ترازوی قدرت به سمت عربستان سنگین تر شده است.
از سویی دیگر بحران سوریه و عراق و دست بالای ایران در این کشورها البته با کمک روس ها در ماههای اخیر توانسته است این نظریه را به جامعه جهانی تا حدود زیادی دیکته کند که: بدون ایران هیچ مشکلی در منطقه قابل حل شدن نیست و نباید نقش کلیدی ایران را نادیده گرفت. هر چند که بعد از توافق تاریخی هسته ای ایران با قدرت های جهانی این جایگاه ویژه ایران به نوعی مورد تایید قرار گرفت و جامعه جهانی ایران را به عنوان یک قدرت منطقه ای به رسمیت شناخت و به آن مشروعیت بخشید.
سیر تحولات و مناسبات سیاسی و امنیتی جهان بخصوص منطقه خاورمیانه بعد از روی کار آمدن ترامپ در آمریکا به سرعت در حال تغییر است و در عین حالی که حیات ائتلاف ها و پیمان های قدیمی با سردرگمی و هاله ای از ابهام قرار گرفته در عین حال پیمان ها و ائتلاف ها و صف بندی های جدیدی در عرصه های مختلف سیاسی و اقتصادی و امنیتی در حال شکل گیری هست تا اینکه کشورها بتوانند سیاست های خود را با دولت جدید آمریکا و منافع ملی ایشان تنظیم کنند بنابراین باید ائتلاف جدیدی که علیه ایران به منظور منزوی ساختن ایران در منطقه به صورت جدی در حال شکل گیری هست را در این راستا تعریف کرد.
سئوال این هست که سیاست خارجی ایران چه گزینه هایی برای پاسخگویی به حفظ موازنه موجود و جلوگیری و در نهایت شکست این ائتلاف شوم عربی ٬ ترکی ٬ اسرائیلی علیه خود دارد ؟ مدیریت این چالش بزرگ دیپلماتیک که می تواند طبعات سنگین سیاسی و امنیتی و نهایتا اقصادی برای ایران داشته باشد به چه صورت باید باشد ؟
قطعا در چند روز گذشته تحلیل های فراوانی در رسانه های داخلی و مسئولان دستگاههای امنیتی و دیپلماتیک کشور در سطوح مختلف ارائه شده است و از زوایای مختلف به این موضوع پرداخته شده و بدیهی ایست که راهکارهایی نیز جهت مقابله با این تهدید ارائه شده است اما نگارنده در این نوشته قصد دارد موضوع را از جهت دیگر بررسی نمایید و راهکار جدیدی را پیشنهاد دهد که می تواند این تهدید را به عنوان یک فرصت بی نظیر برای ایران تبدیل کند.
تردیدی نیست که آمریکا به عنوان قدرت برتر نظامی و اقتصادی و تا حدود زیادی از نظر فرهنگی هژمونی غالب در مناسبات جهان است هر چند با اتفاقات دو دهه اخیر در جهان و درگیری نظامی پرهزینه این کشور با کشورهای کوچک وبزرگی نظیر افغانستان و عراق از یک سو و از سویی دیگر ظهور قدرت های نوظهور اقتصادی و نظامی نظیر چین و آلمان و… به نوعی قدرت برتر این کشور را به چالش کشیده است اما نباید فراموش کرد که این کشور هنوز یک سوم اقتصاد جهان را در دست دارد و بسیاری از بزرگترین بنگاههای اقتصادی و مالی و نیز شرکت های بزرگ تکنولوژی همانند مایکروساقت و اپل و فیس بوک و غیره و همچنین بزرگترین شرکت های اسلحه سازی جهان در این کشور قرار دارد و این توانائیها جایگاه بی نظیر را برای این کشور رقم زده است.
ایران نیز به عنوان کشوری با تمدن طولانی و فرهنگ محسور کننده خود و همچنین منابع عظیم نفتی و گازی و معادن بسیار متنوع خود کشور ثروتمندی در قلب خاورمیانه می باشد. موقعیت ژئوپلوتیک بی بدیل ایران در میان دوقاره اروپا و آسیا با جمعیت هشتاد میلیونی که بیش از شصد درصد آن را جوانان تحصیل کرده دانشگاهی تشکیل می دهد جایگاه ممتازی در منطقه خاورمیانه دارد که نادیده گرفتن این کشور در مناسبات جهانی را تقریبا غیر ممکن کرده و تجربه چند دهه اخیر نشان داده است بدون حضور ایران هیچ مساله مهمی در منطقه حل نشده است مگر اینکه ایران در آن مشارکت داشته یا حداقل مساعدت نموده است به طور نمونه میتوان به همکاری ایران در تشکیل دولت افغانستان بعد از حمله آمریکا در زمان بوش و در پی آن حمله به عراق که نهایتا منجر به تشکیل دولت ائتلافی عراق پس از حمله گردید که بدون مشارکت ایران این موفقیت ها امکان پذیر نبوده است.
سیاست سیاستمداران جمهوری اسلامی ایران در طول این چهار دهه نشان می دهد تاز مانی که با ایران با زبان تکریم سخن گفته شده است آنها نیز سعی کرده اند با زبان تکریم پاسخ دهند و هنگامی که با زبان تهدید و تحریم با آنان سخن گفته شده است واکنش متقابلی را از خود بروز داده اند و تجربه این سی و هشت سال بخوبی نشان می دهد که تقریبا تمام گزینه های روی میز آمریکا امتحان شده و نتوانسته به اهداف خود دست یابد و نظر تصمیم گیران در تهران را تغییر دهد و در نتیجه این تنش ها با غرب و در راس آنها با آمریکا باعث شده حد تخاصم به بالاترین حد خود در چهار دهه گذشته برسد هر چند با توافق اتمی ایران با قدرت های غربی کمی از آن کاسته شد ولی با روی کار آمدن دونالد ترامپ مجددا با آتش بیشتری از سوی دولت وی به این خصومت دمیده می شود و حتی اعمال گزینه نظامی از سوی آمریکا دور از ذهن نیست.
در این میان کشورهای منطقه همانند عربستان سعودی ٬ ترکیه و اسرائیل و حتی مصر که در دوران اوباما احساس می کردند توسط دولت او نادیده گرفته می شوند و ایران به طور بی سایقه ای نفوذ خود را در منطقه گسترش داده با روی کار آمدن ترامپ ٬ فضا را برای بازسازی مجدد موازنه قوا در منطقه و به چالش کشیدن هژمونی ایران مناسب می بیندند و سعی دارند به نوعی با اتخاذ سیاست های تهاجمی علیه ایران و عصبی کردن آن بهانه ای به دست بیاورند که بتوانند مجددا آمریکا و جامعه جهانی را در منزوی ساختن ایران با خود همراه کنند و به حاشیه برانند.
در چنین شرایطی باید دید منافع آمریکا در دشمنی با ایران چگونه تامین میشود؟ و از طرفی دیگر منافع ایران از خصومت مستقیم با آمریکا در منطقه و جهان چیست؟
سالهاست پاسخی فراوانی در سود بردن دو طرف از خصومت و ادامه این تقابل بین ایران و آمریکا سخن به میان آمده است. نظیر اینکه گفته شده که آمریکا با دشمنی کردن با ایران توانسته میلیاردها دلار اسحله به کشورهای منطقه بفروشد و با این دشمنی حضور خود را در منطقه نزد افکار عمومی در داخل آمریکا و جهان توجیه کند و از طرفی دیگر ایران نیز از این خصومت بی بهره نمانده است چرا که ایران توانسته از فرصت هایی که دشمنی با آمریکا برایش در منطقه به وجود آورده نقش خود را به عنوان کشوری مستقل که رودروی آمریکا ایستاده هویتی متقاوت از دولت های وابسته و مرتجع منطقه ایجاد سازد و از این طریق توانسته هژمونی خود را در منطقه گسترش دهد.
اما واقعیت اینگونه نیست چرا که قبل از انقلاب آمریکا به مراتب موقعیت برتری در خاورمیانه داشت و نسبت به آن زمان تسلیحات خوبی را به کشورهای عرب خلیج فارس و کشورهای منطقه از جمله ایران میفروخت پس نیازی نبود که با برهم زدن روابط با ایران بخواهد منافع کلان خود را در منطقه خاورمیانه فدای منافع ناچیز فروش تسلیحات به کشورهای مخالف ایران در منطقه کند و هزینه گزافی نیز برای توجیه حضور خود در منطقه بپردازد. از طرفی ایران نیز در دوران قبل از انقلاب به عنوان قدرت مطلق خاورمیانه شناخته میشد و به اندازه کافی از اعتبار جهانی برخودار بود و تقریبا جامعه جهانی هم به این قدرت مطلق ایران در منطقه معترف بود و آنرا به رسمیت میشناخت پس از نظر منطقی دشمنی با آمریکا بخاطر اینکه آمریکا ایران را به عنوان قدرت منطقه بشناسد نقض غرض است.
بنابراین بنظر میرسد جمهوری اسلامی ایران و آمریکا هیچ زمانی در طول این چهار دهه اخیر برای ایجاد یک رابطه یا به نوعی معامله ای که منافع هر دو کشور در منطقه و جهان در آن رعایت شود به یکدیگر نزدیک نبوده و الان بهترین زمان برای از سرگیری روابط با آمریکاست و نزدیکی و حتی هم پیمانی با یکدیگر است چرا که آمریکا بخوبی میداند علی رغم اینکه دولت های منطقه نظیر عربستان سعودی و ترکیه و مصر و بقیه کشورهای منطقه رابطه خوبی با دولت آمریکا دارند ولی در نزد مردم این کشورها عمدتا مورد نتفر و نفرت قرار دارند دقیقا بر خلاف ایران که به گونه ای اعجاب آور آمریکا در دید مردم ایران علی رغم تصمیم دولت ترامپ در محدودیت سفر اتباع ایران به آن کشور ٬هنوز از اقبال عمومی برخوردار هست و دولت ایران نیز به خوبی از این موضوع آگاه هست که به جز کشورهای شیعه مذهب منطقه قریب به اتفاق کشورهای سنی مذهب منطقه از نظر ماهیتی با این نظام و کشور خصومت آشکار و پنهان دارند و به قول یک ضرب المثل ایرانی « حاضر نیستند سر به تن ایران باشد» و این کشور نمی تواند روی دوست جفاکاری و خیانت پیشه ای چون روسیه حساب باز کند.
شاید مسخره بنظر آید اگر بشنوید که دونالد ترامپ و حسن روحانی با یکدیگر به طور غیرمنتظره ای ملاقات کنند و از یک دشمن دیرین به یک دوست جدید تبدیل شوند ولی همیشه سیاست و تاریخ پر بوده از اتفاقات غیر منتظره ای که کسی باورش نمی کرد بنظر نگارنده ایران و آمریکا بخصوص بعد از روی کار آمدن دولت ترامپ و جسارت و شهامت شخص رئیس جمهور آمریکا در صورتی که اراده ای بین طرفین وجود داشته باشید به توافقی تاریخی تر از برجام دست یافت و از این فرصت کم نظیر استفاده کرد.
تاریخ اثبات کرده است که دوستانی که در برهه ای از زمان بنا به دلایلی از یکدیگر جدا شده اند و دشمنی کرده اند وقتی مجددا به یکدیگر رجوع می کنند روابط عمیق تر و طولانی تر از قبل با یکدیگر برقرا می کنند بنابراین کافی ایست یکی از رهبران دو کشور گوشی تلفن را برداشته و مستقیم با طرف مقابل ارتباط برقرار کند و از تمایل خود برای آشتی مجدد سخن بگوید بدیهی ایست که مقدمات آن در صورت حسن نیت و اراده فراهم خواهد شد و دیگران خواهند فهمید که هیچ کشوری برای تامین منافع ایران در حاضر بهتر از آمریکا نمی باشد و هیچ کشوری برای تامین منافع آمریکا در منطقه بهتر از ایران نمی باشد.


