بدون اغراق می توان گفت : هاشمی رفسنجانی از معدود کسانی ایست در ایران که از 15 سالگی تا کنون در سیاست کار کرده
و یکی از سیاستمداران کهنه کار در ایران و جهان می باشد ، با نگاهی گذرا و کوتاه به زندگی او می توان زندگی سیاسی هاشمی را به سه دوره و مقطع زمانی تقسیم کرد ، در این نوشته فقط به بخشی از افکار و نحوه نگرش آیت الله هاشمی رفسنجانی و گذر زمان و تغییراتی که زمان بر روی افکار و عقیده های او گذاشته است می پردازیم :
دوره اوّل : قبل از انقلاب و مبارزات او با رژیم شاه مخلوع
دوره دوّم : دوران انقلاب و جنگ تا پیروزی اصلاح طلبان در سال 76
دوره سوّم : دوران پس از سال 76 تا 92
البته ناگفته نماند که هاشمی یکی از معدود کسانی در جمهوری اسلامی ایست که همواره در مرکز توجهات داخلی و بین المللی قرار داشته و تا حدّ زیادی توانسته است خود را با شرایط جهان و کشور همراه سازد و منعطف تر از انقلابیون دیگر بوده است و درو اقع می توان گفت در هر سه دوره یاده شده که به تفصیل آن خواهیم پرداخت و در یک جمله می توان گفت هاشمی 92 محصول گذر از انقلاب گری و شور انقلابی به آرمان گرایی در اوایل انقلاب و دوران جنگ و گذر به واقع گرایی و عملگرایی در دهه اخیر ، می باشد.
دوره اوّل : قبل از انقلاب و مبارزات او با رژیم شاه مخلوع
هاشمی در این دوران طلبه جوانی بوده که علی رغم محدودیت هایی که در آن دوران برای بسیاری از روحانیون توسط رژیم وقت وضع شده بود جسارت خاصی در بیان مخالفت خود با رژیم داشته و توانست با روحانیون صاحب نفوذ بسیاری در قم ارتباط برقرار کند و از حمایت های آنان نیز برخوردار باشد و البته ارتباط ویژه وی با آیت الله خمینی در قم که بعدها بعد از پیروزی انقلاب جایگاه ویژه ای برای هاشمی قائل شد یکی از موارد موفقیت وی به شمار می آید و این درحالی بود که هم دوره های هاشمی در حوزه علیمه علی رغم داشتن جایگاه بهتر و موقعیت تحصلیی بالاتر حاضر نبودند خطرات احتمالالی مخالفت با شاه و پرداخت هزینه های گزاف چون زندان و تبعید و شکنجه و غیره ... را به تن بخرند و حتی در مواردی هم با ساواک همکاری داشتند ولی هاشمی از جسارت های لازم برخوردار بود و می توان گفت هاشمی قبل انقلاب متاثر از نیروی جوانی که موتور اصلی حرکت او به عنوان یک انقلابی صد در صد و آمانهایی که او به واسطه آشنایی با آیت الله خمینی و شرایط حاکم آن زمان متعتقد بود و شجاعت و سرسختی او در مخالفت با رژیم شاه و تاب آوردن زیر شکنجه های ساواک و داشتن روحیه طغیان گر از او یک چریک انقلابی در لباس روحانیت شیعه ساخته بود که هاشمی را وادار و امیدوار به ادامه مبارزه با رژیم شاه می کرد و شاید روحیه سرکش او در این راه بیشتر متمایل به این بود که از او یک قهرمان ملی بسازد نه در حد باقر خان و یا ستار خان بلکه در قواره نادرشاه و یا کریم خان زند و...ولی آنچه که تحقق این رویا را با مانع مواجه می ساخت و هاشمی وجود آیت الله خمینی بود که خواسته یا ناخواسته سند رهبری انقلاب به نام او خورده بود و هاشمی در قواره ای نبود که بتواند بالای دست استاد خود بلند شود و حتی اگر از لحاظ روحیات شخصی و یا ویژه گیهای خاصی که فقط در هاشمی وجود داشت هم نمی توانست کاری از پیش ببرد چرا که شرایط جامعه آن زمان و بستر به وجود آمده مرتصد پذیرش کسی جز آیت الله خمینی نبود و هاشمی چاره ای جز این نداشت که حداقل به ملازمت و همراهی استاد خود به عنوان یاور آیت الله خمینی که بعد رهبر جمهوری اسلامی ایران شد اکتفاء و از همان موقع به نقش خود در همین اندازه کفایت کرد .

با نگاهی به مواضع هاشمی در دوران قبل از انقلاب می توان دریافت هاشمی یک انقلابی داغ و تمام عیار بوده و مواضع او بیشتر از آنکه از عنصر تدبیر و سیاستمداری باشد متاثر از جو انقلابی و احساسات بی امان ضد رژیم سابق بوده و بیشتر موضع گیرهای او در این راستا بوده و پیروزی انقلاب در راس مواضع هاشمی هانند همه همراهان و هم عصران او در آن دوران بوده است .
بنابراین نمی توان در این فصل زندگی هاشمی او را به بوته قضاوت کشاند چرا که هر انقلابی که در جهان رخ داده است اکثر انقلابیون بی آنکه خود بخواهند یا نخواهند خوی انقلابی گری در آنان مانع از آن می شده که بتوانند مواضع روشن و مبتی بر عقل داشته باشند بلکه بیشر آنها سوار بر موج احساسات انقلابی بوده اند تا اینکه آن احساسات انقلابی متاثر از مواضع رهبران آن باشد.
دوره دوّم : دوران انقلاب و جنگ تا پیروزی اصلاح طلبان در سال 76
پس از پیروزی انقلاب در بهمن ماه سال 57 هاشمی از همان روزهای اول پیروزی بعد از رهبر و بنیانگذار جمهوری اسلامی یعنی آیت الله خمینی در اکثر تصمیم گیرها و روند تثبت انقلاب نقش اساسی داشته و اگر گفته شود در آن دوران شخص دوم به لحاظ قدرت نه از حیث قانون بوده است حرف گزافی نیست چرا که با نگاهی کوتاه به تاریخ آن دوران می توان دریافت که تقریبا در همه موارد حیاتی آن دوران (تثبت انقلاب ) هاشمی یا خود در آن نقش مستقیم داشته و یا غیر مستقیم و به واسطه اطمینان و اعتمادی که رهبر ایران آیت الله خمینی به او داشته از طریق او برنامه ها و اهداف خود را به پیش برده است این اعتماد رهبر فقید ایران به او به قدری بود که در یکی از سخنان خود در تجلیل از مقام و شان و شخصیت هاشمی گفت :" اگر هاشمی نبود انقلاب هم نبود " جمله ای که تاکنون یکی از افتخارات او به شمار می آید و نقش ویژه او را به رخ مخالفان و بدخواهان او در روند انقلاب می کشاند ، در این دوران هاشمی از لحاظ فکری تمام انرژی خود را وقف پیاده سازی آمانهای قبل از انقلاب خود می کند امّا علی رغم تلاش هایی که انجام می دهد متوجه می شود که فاصله تحقق آرمان از فکر و اندیشه تا عمل از زمین است تا ثریا ولی با این حال او می داند که اگر به آرمانها و باورهای خود در این دوره پافشاری نکند و آنچه که در ذهن دارد را پیاده نکند بعدها و بخصوص بعد از رحلت آیت الله خمینی شاید زمینه بروز و پیشبرد اهداف خود را نداشته باشد ولذا ما می بینیم در روند تصویب قانون اساسی و تعیین سیاست های کلی انقلاب در داخل و روابط خارجی هاشمی یکه تاز این میدان است هرچند در این راه التفاطی هم به برخی از نظرات من باب شور و مشورت دارد البته در این راه ابزار های هاشمی برای تحقق آن بسیار متفاوت و هوشمندانه است .
امّا روند برای هاشمی همچنان هم که او انتظار دارد پیش نمی رود و جنگ ایران و عراق فرصت های زیادی را از او می گیرد و او در این دوران پس از عزل بنی صدر از ریاست جمهوری به دستور آیت الله خمینی فرماندهی جنگ را بر عهده می گیرد و این امر باعث می شود او بیشتر وقت خود را صرف جنگ و مسایل بحرانی آن زمان بکند و فرصت چندانی برای پیگیری نظرات خود ندارد .
نقش او در پذیرش قطعنامه 598 شورای امنیت سازمان ملل توسط آیت الله خمینی ، یکی از اصلی ترین و مهم ترین کارهای طول عمر سیاسی هاشمی می باشد که هم مخالفین و هم موافقین او در این باره مباحث زیادی را مطرح کرده اند و اتهاماتی را هم به او متوجه ساخته اند که فارغ از همه آنها این نقش در تاریخ ایران همیشه مورد قضاوت نسل های آینده قرار خواهد گرفت و این جایگاه برای همیشه به نام هاشمی در تاریخ تثبیت خواهد شد .
پس از پایان جنگ یکی از مهم ترین وشاید گفت مهترین نقشی که هاشمی تا کنون ایفاء کرده ، بر می گردد به دوران رحلت بنیانگذار انقلاب اسلامی ایران آیت الله خمینی و نقش تعیین کننده ای که او در رهبر شدن آیت الله خامنه ای رهبر کنونی جمهوری اسلامی ایران داشته است که او توانست با یک نقل قول از زبان رهبر فقید ایران در مجلس خبرگان رهبری آیت الله خامنه ای را به رهبری برساند ، شاید آنروز هاشمی در مخلیه اش هم نمی گنجید که با این کار خود مانع بزرگی در راه آمانها و برنامه هایی که برای اجرا و پیاده سازی آنها در سر داشت را با دست خود رقم می زند .
در آن مقطع هاشمی بدون داشتن رقیب استخوانداری توانست به مدت هشت سال رئیس جمهور جمهوری اسلامی ایران شود در این دوران هاشمی تقریبا تمامی امکانات لازم برای تحقق اهداف خود را در اختیار داشت و رهبر نوپای ایران هم هنوز به اقتدار لازم برای تحکیم و تحکم خواست های خود دست نیافته بود و هاشمی به طور قطع یکه تاز تمام عرصه های سیاست داخلی و خارجی کشور بود ولی در این دوران که بعدها به دوران سازندگی یا " دولت سازندگی " مشهور شد و به هاشمی لقب " سردار سازندگی " داده شد از آن جهت که در دروان جنگ بسیاری از زیر ساخت های ایران از بین رفته بود اقتصاد کشور از هم پاشیده شده بود و وضعیت خرابی های ناشی از جنگ منظر زشت و بدی از آنها به جا گذاشته و روابط خارجی ایران دچار بحران های شدیدی شده بود و .... که هاشمی در آن دوران کارهای زیادی از جمله سیاست تنش زایی خود در سیاست خارجی را در پیش گرفت و روابط خارجی ایران را بهبود بخشید و اوضاع اقتصادی را سامان داد و باسازی مناطق آسیب دیده از جنگ را آغاز کرد و خدمات زیادی نیز انجام داد اما در عین حال قیمت ارز در دوران ریاست جمهوری هاشمی از حدود 80 تومان به 1100 تومان رسید که سقوط بیسابقه ارزش ریال را در پی داشت و تورم به 50 درصد رسید و موارد دیگر که در تاریخ آن دوران موجود است با تمام این احوالات بسیاری از آرمانهای هاشمی در آن دوران رنگ باخته بود و خیلی از آنها یا در عمل امکان تحقق نداشت و یا اینکه با موانع جدی مواجه شده بودند و مشکلات کشور گرانی و تورم و غیره کمر هاشمی را خم کرده بود و هاشمی از یک انقلابی سرسخت قبل و اوایل انقلاب به هاشمی واقع گرا و واقع بین تبدیل شده و از سنگرهای ایدئولوژیک خود یک به یک عقب می نشست و در یک جمله عاقل تر شده بود و واقعیت های جهان و شرایط حاکم بر آن را از پنجره عمل گرایی و همگرایی با سایر ملل می نگریست در این زمان هاشمی تمام آرزویش و تلاشش این بود که دیگر نمی خواست کریمخان زند و یا نادر شاه و شاه عباس و... باشد او فقط می خواست در تاریخ از او نامی همانند امیرکبیر باقی بماند که با مراجعه به روزنامه ها و مطبوعات آن دوران می توان به خوبی در یافت که او به دنبال چنین جایگاهی در تاریخ معاصر ایران بود .
این نقش و جایگاه شاید تا پایان ریاست جمهوری او را می شد بر او متصور شد اما بعد از پیروزی اصلاح طلبان در دوم خرداد 76 کم کم این جایگاه امیرکبیری هاشمی مورد نقد و تخریب قرار گرفت و بعدها بکلی از بین رفت.
دوران سوّم : دوران پس از سال 76 تا 92
هاشمی در این دوران هر آنچه را که در چنته داشته آزموده بود و پس از پیروزی اصلاح طلبان به یک نقش حاشیه ایی اکتفا کرد امّا در این زمان هاشمی کوله باری از آرمانها و تجربیات مختلف بود و در سخت ترین و آسان ترین دوران انقلاب و پس از آن آب دیده شده بود و این بار نه نیروی سرکش انقلاب گری و جوانی او و نه روحیه مبارزه طلبی او ونه قدرت و ابزارهای قدرت اجرایی و پست و مقام دیگر او را اقناع نمی کرد بلکه فرصتی برای هاشمی به وجود آورده بود که هاشمی بتواند یک مروری عمیقی به رویدادهایی که از فیضه قم تا کاخ مرمر ( دفتر کار مجمع تشیخص مصلحت نظام ) اتفاق افتاده بود ، بیاندازد هاشمی در هشت سال دوران اصلاحات نقاط ضعف و قوت خود و اشتباهات خود و انقلاب را به خوبی درک بود و می خواست یک بار دیگر بعد از دولت اصلاحات به قدرت بازگردد تا اشتباهات خود و اقدامات صحیح خود در سالیان طولالی و با مشقت فراوان نهال آنرا کاشته بود را جبران کند و به نوعی این نهال خود را غرصی کرده باشد ولی غافل از آن بود که هاشمی دیگر هاشمی 57 و یا 68 نبود و دوست و رفیق دیرین خود که بر صندلی رهبری عالی ایران تکیه زده بود از چنان اقتدار و قدرتی برخوردار بود که هاشمی را یارای نفس کشیدن نبود و آیت الله ما در بین انقلاب ایران که حتما چندین برگ آن بنام او نوشته شده بود از طرفی ، و ترس از حذف شدن و بسته شدن تمام منفذهای تنفس سیاسی خود همانند آیت الله منتظری از سوی دیگر هاشمی را به رفتار کژدار مریز وادار کرد.
پس از پذیرش شکست هاشمی در تیرماه 84 توسط رقیب خودش محمود احمدی نژاد ، هاشمی متوجه اشتباه تاریخی خود شده بود چرا که قدم به انتخاباتی گذاشته بود که شیری چون هاشمی می بایست با فردی رقابت کند که در حد و اندازه یک مدیرکل یک وزارتخانه هم نبود و اساسا اگر احمدی نژاد آبرویی در دولت نهم کسب کرد نه بخاطر مواضعش بلکه به خاطر وزنی بود که به واسطه رقابت با هاشمی از او کسب کرده بود به قول طلبه ها " نکره از معروف کسب تعریف می کند " .
شاید بتوان بدترین دوران زندگی سیاسی هاشمی را دوران هشت ساله احمدی نژاد قلمداد کرد بخصوص بعد از انتخابات سال 88 که منجر به پیدایش جنبش سبز و حوداث بعد از آن شد که همگان به نحوه کودتادی حاکمیت در پیروزی احمدی نژاد واقف هستند اما این رهگذر به هاشمی فرصت طلایی و دوباره بخشید این بار هاشمی دریافت که آنگونه که رفیق قدیمی او آیت الله خامنهای رهبر ایران می پنداشت پاشنه قدرت به کام او نمی چرخد و گاهی هم مرغ اقبال هوس بازگشت به خانه دوست قدیمی اش یعنی هاشمی دارد.
هاشمی در چهار سال گذشته و در سالیان گذشته تغییرات بسیار زیادی کرده و روز به روز همانند طلایی که عیار و خلوصش بالا می رود ، خلوص سیاسی و عیار سیاسی و مردم داری او بالا رفته است و هاشمی به خوبی دریافته است که هیچ تکیه گاهی در سیاست جز مردم و اعتماد به آن وجود ندارد و هاشمی با اعلام نامزدی در انتخابات می خواهد در آخرین فرصت های باقی مانده از عمر خویش اشتباهات خود را جبران کند و نامی نیک از خود در تاریخ ایران بجا بگذارد و این که گفته شود هاشمی بخاطر قدرت پا به عرصه رقابتی گذاشته که تمام اعتبار سیاسی و داشته هایش را در بوته آزمون قرارداده صرفابه خاطر منافع شخصی و قدرت است جفایست ناحق و ظلمی ایست در حق او.
بنظر می رسد هاشمی شخصیتی ایست در مسیر شدن ، تبدیل شدن به یک سیاست مداری که تاریخ از آن به نیکی یاد کند و در این راستا ما باید با حمایت از ایشان فرصت تصحیح اشتباهات و شکستن تابوهای بسیاری که هاشمی آنها را مردود می داند من جمله رابطه با آمریکا و مسائل مربوط به اسرئیل و اعراب و حقوق بشر و دموکراسی و اختیارات ولی فقیه و غیره ... را به سردار سازندگی بدهیم و هاشمی می تواند برای ما و نسل های آینده یک قهرمان ملی باقی بماند اگر این فرصت را ملت ایران دوباره به او دهند .